اسمش عشق نبود من از یکی خوشم میومد واون نمی دونست برای کاراش حرفاش جدی و مغرور و بداخلاق بودنش غش و ضعف می رفتم . دونست وخیلی بچگونه رفتار کردم خاست با هم باشیم دوست شیم قبول نکردم مث همیشه جرات و جسارت دوست شدن و عاشق شدن و نداشتم و جدا از اون ها چیزایی که نباید ازش شنیدم
وقتی دیدمش هیچچچچ حسیییی بهش نداشتم هر چی میگذره دارم سنگ تر میشم بی احساس میشم
دو فاز بودنم مثبت و منفی بودنم این که یا خیلی سنکم یا خیلی احساسی یا خیلی عاقلم یا عاشق این اخلاقم بدتر شده بعضی وقتا می زنه به سرم کارایی به خاطر مثلا عاقل بودنم یه عمر انجام ندادم یهو به سرم میزنه که انجام بدم . خل شدم چل شدم نمی دونم چمه فقط خدا بادی به دادم برسه خودشم می دونه چجوری مشکلم رفع میشه
تو زندگیم ببا 2تا پسر دوست بودم البته 3 تا ولی خب اولی خیلی حساب نیست . سیاهیی لشکرم بودن که اونام هیچ کسایی که میخاستن باشن و من نخاستم یا .... طول عمر دوستیم با هر کدومشونم 2 ماه بود الی 3 یا 4 ماه . که و ماه 3 و .... اختلاف و بهونه گیریای من شروع می شد یا واقعا تازه میفهمیدم که تو چه منجلابی گیر کردم وای از اون علی که خیلی اذیتم کرد و دیشب خوابشو میدیدم باعث وبانی خیلی از کارای الانمم علی میدونم بزرگترین اشتباه زندگیم دوستی باهاش بود البته گاهی میگم اشتباه نبود اونم گناه داشت ولی خب خیلی اذیتم کرد مثل دوستی خاله خرسه بود خیلی عذابم میداد وبگذریم .
خیلی وقت بود وب نویسی نکرده بودم اصلا یه حس دیگه است هر چند این وبم دیگه خواننده نداره و کسی نیست که وب بخونه ولی شای این تنهایی هم بازم سهم من از دنیای مجازی باشه تو دنیای واقعی این همه تنهایی تو مجازی ام تنهایی .
خدایا زندگیمو حال دلمو بهتر کن کمکم کن زندگی کنم به معنای واقی زندگی کنم از روزمرگی بدم میاد دلم عشق میخاد یه عشق واقعی وناب و همون حسی که تجربش نکردم عشق ممنوعه نمیخام دوستی نمیخام یکی میخام پر باشه از حس اعتماد که بتونه چشم بسته بهش اعتماد کنم یکی که دوسم داشته باشه فکر موقعیتم نباشه فکر خودم باشه زمین و زمان وبرام بدوزه که من خنده رو لبم باشه افسرده نباشه شاد و پر از حس خوب انرژی باشه خدایا بهم زندگی بده
یکی شبیه هیچکی...ما را در سایت یکی شبیه هیچکی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 2